تبليغاتX
مــــعــــمـــــای هســـتــــــی

به پاس همه آرامش و اشکی که در خلوت با نوای 

او داشتم.

ای مرد با تو هستم!نمیدانم که چه در چنته داری؟

 میدانم که هیچگاه صدایم را نمیشنوی و محال

است نفسم به نفست برسد.

اما دوست دارم

اینک که پاییز گیسوی بید را نوازش میدهد

در همین اولین روز پاییز،شکوه شصت و هفت سال

زیستنت را به خودت و آنکه تو را اینگونه آفرید

                                      شاد باش بگویم.

عاشق تو سیاوش و مجید

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:55  به قلم سیاوش   | 

نورعلي برومند
1355 – 1284

·       موسيقي دان و موسيقي شناس ، نوازنده تار وسه تار (وسنتور وتمبك) و مدرّس موسيقي سنتي قديم ايران.  

·       شاگرد درويش خان ( درتار وسه تار) و اساتيد ديگر درسازهاي مختلف و آواز سنتي .  

·       گردآورنده رديف ميرزا عبدالله ، به روايت اسماعيل  قهرماني ، رديف آوازي به روايت سيّد حسن طاهرزاده ، شيوه هاي اجراي سنتي مآخوذ از درويش خان ، حبيب سماعي ، حاج خان ضرب گير و اساتيد ديگر : مدرّس در بخش موسيقي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و مركز حفظ و اشاعه موسيقي.  

·       آثار : رديف سازي موسيقي ايران : اجرا بوسيله تار .(نت نويسي از ژ . دورينگ ) نوارهاي خصوصي ( اجراهاي تار – سه تار – تمبك و سنتور- همراه آواز اساتيد مختلف ).

·       شاگردان برگزيده : مجيد كياني ، ناصر فرهنگ فر ، محمدرضا لطفي ، نورالدين رضوي سروستاني و محمد رضا شجريان .

Norali e Baromand    Norali Baromand

نورعلي برومند و سيمين برومند(طفل)
و محمد علي برومند
زمان عكس : حدود 1340 – 1335 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:45  به قلم سیاوش   | 

یکی از دوستان خواسته بود واسش عکس استاد بزرگوارم رو بزارم...

 

     نورعلي برومند درسال 1344

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:43  به قلم سیاوش   | 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:22  به قلم سیاوش   | 

استاد محمدرضا شجریان از اجرای موسیقی سنتی زنده در کنگره بین الملی شمس تبریزی در خوی خبر داد.

به گزارش خبرنگار مهر در خوی، شجریان ظهر امروز در جمع خبرنگاران اظهار داشت : این برنامه موسیقی همزمان با برپایی کنگره در خوی برگزاری خواهد شد.

وی با اشاره به ویژگیهای بارز شخصیتی مولانا افزود : شکوه و عظمت یافتن خوی به لحاظ وجود آرامگاه شمس تبریزی در این شهرستان است.

استاندار آذربایجان غربی نیز در جریان این بازدید در جمع خبرنگاران با بیان این که تمهیدات لازم برای برگزاری باشکوه کنگره شمس صورت گرفته است، خاطرنشان کرد : کنگره بین ‌المللی شمس تبریزی درنیمه اول آبان ماه امسال با حضور شخصیتهای فرهنگی و ادبی کشور و اندیشمندان مولوی شناس داخلی و خارجی در شهرستان خوی برگزار خواهد شد.

رحیم قربانی در ادامه با اشاره به تقارن برگزاری کنگره بین ‌المللی شمس تبریزی در خوی با همایش کشوری مولانا افزود : برای جلوگیری از تداخل برنامه‌ها افتتاحیه کنگره شمس و مولوی در تهران و اختتامیه آن در شهرستان خوی برگزار می‌شود.

وی خاطرنشان کرد : همچنین بین آیین افتتاحیه و اختتامیه کنگره شمس و مولانا، مراسم بزرگداشتی نیز در تبریز اجرا می‌شود.

فرماندار خوی نیز با اعلام آمادگی برای برگزاری اختتامیه کنگره بین ‌المللی شمس تبریزی و مولوی در این شهرستان، بیان داشت : جلسات متعددی برای ایجاد هماهنگی جهت برگزاری بهتر و شایسته این کنگره برگزار شده است.

مقبره شمس تبریزی در دو کیلومتری غرب  شهرستان خوی قرار گرفته است. این بنا در زمان شاه اسماعیل صفوی ساخته شده و برجی استوانه ‌ای شکل با ۱۲متر ارتفاع را شامل می‌شود که تا ارتفاع ۵۰سانتی متر آن با سنگ و بقیه قسمت ها با آجر ساخته شده است.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:20  به قلم سیاوش   | 

كنسرت «محمدرضا شجریان»به همراه گروه آوا به صورت فیلم توسط «محمدرضا هنرمند» منتشر می‌شود.
كنسرت «محمدرضا شجریان»به همراه گروه آوا به صورت فیلم توسط «محمدرضا هنرمند» منتشر می‌شود.
«محمدرضا هنرمند» كارگردان گفت:این فیلم كه به صورت صوتی و تصویری در بازار موسیقی منتشر می‌شود، هم اكنون در مرحله تدوین قرار دارد و با اتمام آن به خواست استاد «شجریان» انتشار می‌یابد.
وی افزود:زمان انتشار این اثر مشخص نیست. در واقع تاریخ انتشار را خود «شجریان» مشخص می‌كند.
این كارگردان سینما و تلویزیون در خصوص نام این اثر اظهار داشت:هنوز نامی برای این فیلم انتخاب نشده و البته ممكن است همان عنوان كنسرت یعنی «استاد سخن سعدی» را داشته باشد.
«هنرمند» در خاتمه خاطر نشان كرد:فیلم كنسرت «محمدرضا شجریان»به صورت DVD ،VCD و نوار كاست در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد.
منبع:
http://awazirani.blogfa.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 20:57  به قلم سیاوش   | 

سيم‌ها گسست، استاد همچنان نواخت‌
سیاوش: كنسرت حسين عليزاده، مجيد خلج و گروه هم‌آوايان 14 تا 16 شهريور ماه در تالا‌ر بزرگ كشور با استقبال زیاد مردم برگزار شد. اين كنسرت به دليل ازدحام جمعيت و روند كند با 45 دقيقه تاخير در روز دوم برگزار شد و مخاطبان، همه اين تاخيرها و نحوه‌هاي بازرسي را تاب آوردند تا تشنگي جانشان را با نواي ساز «حسين عليزاده» سيراب كنند و به خاطر همه اين تشنگي‌ها بود شايد كه با ورود «حسين عليزاده» و «مجيد خلج» به روي سن، همه جماعت حاضر در تالا‌ر بزرگ كشور به احترام اين هنرمندان به پا خواستند و يكپارچه به تشويق او پرداختند.بخش نخست اين كنسرت به بداهه‌نوازي اختصاص داشت. «مجيد خلج» و «حسين عليزاده» در جمع همه سازهايي كه ساكت روي صندلي‌ها نشسته و منتظر بودند در قسمت دوم به صدا درآيند، سر صبر سازها را كوك مي‌كنند و سرانگشتان نواي تار را به اوج مي‌رساند كه ضربه ضربه‌هاي تنبك، تپش زندگي است كه با نواي تار مي‌آميزد با تمام شدن قطعه اول از اين بخش، تماشاگران هنوز منتظرند. عليزاده لبخند مي‌زند و به جمعيت مخاطبانش نگاه مي‌كند كه دست‌ها به صدا درمي‌آيند و به يكباره صداي تشويقشان سالن را پر مي‌كند.ويژگي‌ كه در هر دو بخش بداهه‌نوازي و گروه هم ‌آوايان، ديده مي‌شود اين است كه در هيچ قطعه‌اي اندوه محض به معناي خط پاياني براي زندگي وجود نداشت و در همه آنها جنسي از حركت و شور ديده مي‌شد. حتي در دل اندوه هم، نوعي حركت ديده مي‌شد كه سرآمد قطعاتي از اين دست، قطعه «گل‌هاي كبود» است.اين شور و زندگي در اجراي گروه هم ديده ‌شد، از لبخندهايي كه در لحظه لحظه اجرا بر لبان «حسين عليزاده» و «مجيد خلج» مي‌نشيند، تا ابراز احساسات «مجيد خلج» در انتهاي بخش بداهه‌نوازي كه «عليزاده» را در آغوش گرفت و بوسيد.بخش دوم اين برنامه با عنوان «سرود گل» و با تصنيف «سرمست» آغاز شد كه سازها با صداي افسانه رثايي، راحله برزگري و پوريا اخواص آميخت قطعه دوم اين بخش، درآمد راست بود كه به همنوازي كمانچه و رباب اختصاص داشت كه «نيما« و «صبا عليزاده» پسران حسين عليزاده، به اجراي اين قطعه پرداختند. البته «نگار خاركن» هم در نواختن كمانچه، «صبا عليزاده» را همراهي مي‌كرد.از ديگر ويژگي‌هاي اين كنسرت، مي‌توان به حضور جوانان، در كنار حسين عليزاده اشاره كرد. از ديگر ويژگي‌هاي اجراي گروه «هم‌آوايان» جمع‌خواني بود اما اين جمع‌خواني برخلا‌ف، همخواني‌هايي كه پيش از اين به دليل محدوديت‌هاي تكخواني خانم‌ها در كنسرت‌ها وجود داشت تبديل به تكرار يك نت و آوا توسط صداه‌اي مختلف نمي‌‌شود بلكه هر يك نت و گاه هر يك از خوانندگان، سطري متفاوت از شعر را مي‌خواندند و البته اين را هم ناگفته نگذاريم كه اجراي درست شعرها در قطعات مختلف از نكات بارز اين كنسرت بود.از ديگر قطعات اين بخش مي‌توان به اجراي اصفهانك با همنوازي رباب و كمانچه، «گلبانگ سربلندي» با شعري از حافظ، «جامه‌داران» تكنوازي سه تار، پرواز تا شهر صبح كه با شعري از شفيعي كدكني همراه شد، بيات راجه «با محوريت ساز عود»، «آواز رباب» با شعري از مولا‌نا و تكنوازي بم تار، تصنيف «گل‌هاي كبود»، «بوي باران»، و تصنفي «سرود گل» با شعري از فريدون مشيري اشاره كرد.از ديگر اعضا اين گروه مي‌توان به «محمدرضا ابراهيمي»‌ عود‌ علي بوستان‌ سه‌تار‌ پيام جهان غايي «بم تار» و علي صمدپور، آواز دمام و كوزه اشاره كرد.اما باز هم سيستم صوتي تالا‌ر كشور، حق موسيقي عليزاده را به درستي ادا نكرد كه صداي «سه‌تار» در برخي از لحظات در صداي سازهاي ديگر گم مي‌شد و اصلا‌ شنيده نمي‌شد. در شب دوم اجرا گاهي برخي از دستگاه‌هاي پخش صدا، با پارازيت‌هايي همراه بود و صداي پيوسته كولرهاي تالا‌ر كشور را هم به همه اينها اضافه كنيد.و نكته آخر اينكه، در شب آخر اجرا، شور استاد بر ساز هم غالب آمد، آنقدر كه تار عليزاده اين همه انرژي را تاب نياورد و يكي از سيم‌هاي تار پاره شد و استاد همچنان نواخت بي‌هيچ وقفه‌اي!از جمله هنرمنداني كه در خيل مشتاقان اين كنسرت بودند مي‌توان به   استاد محمدرضا شجريان، هـ.الف سايه، شفيعي كدكني، همايون شجريان، كريستف رضايي و... اشاره كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 14:39  به قلم سیاوش   | 

کنسرت استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان در تالار بزرگ کشور به زیبایی هر چه بیشتر برگزار شد...

من(مجید) و سیاوش شب دوم برای دیدن کنسرت رفته بودیم...همه چیز آماده ی یه شب خوب بود که با اومدن "خسرو آواز ایران" تبدیل به یه شب رویایی شد...برای ما که عاشق استاد هستیم دیدن استاد از نزدیک و سلام و احوال پرسی با استاد در حد رویا بود...رویایی که به واقعیت تبدیل شد...

به زودی عکس های این کنسرت رو براتون میزارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 19:19  به قلم مجید  | 

چه خوش است در فراقي همه عمر صبر كردن

به اميد آنكه روزي به كف اوفتد وصالي ...

براي كنسرت استاد شجريان ،

                      نه توانستم قلم بدست گيرم و نه توانستم

                      كلمه ها را كنار هم قرار دهم .

                      دستان و قلمم از توصيفش قاصر است !

                      حضور در برابر كسي كه سال ها با صدايش ايام 

                     تلخ و شيرين زندگي را گذراندم ، چنان باشكوه بود كه شايد

                     اشكانم در اولين لحظه ي ديدارشان ، گوياي زيبايي آن بهترين

                      نواي ملكوتي باشد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 19:2  به قلم مجید  | 

شب چشمه نوش

شب بود. روی زمین گلیم پهن شده بود. در دو طرف گلیم دو مخده قرار گرفته بود. دو نفر آمدند روی سن و نشستند روی مخده ها. اولی کمی تنومند بود و البته خوش سیما. تار بدست گرفته بود و ریش بلند جو گندمی داشت. بینی زیبای برش خورده اش صورتش را زیبا جلوه می داد. جوان نبود، پیرمردی بود با سلوک خاص خویش... مرد دوم دست خالی آمد و کنارش نشست... روی زمین، روی مخده...
تماشاگران به انتظار نشسته بودند تا برنامه آغاز شود. شب زیبای تابستانی بود...
استاد محمد رضا لطفی مضراب تار را در دستش چرخاند و بی هوا زخمه اول را به تار زد. کمی سکوت و آنگاه دو زخمه پیاپی... این آغازی بود بر پیش درآمد راست پنجگاه... درّاب زد و به پایین دسته رفت. با مهارت پرده می گرفت و می نواخت... در خلسه روحانی خویش صدای بی مانند تارش در گوش ها می پیچید و در اذهان رقص می کرد. بداهه نوازی ها ادامه یافت تا آنجا که نوبت آواز رسید... استاد لطفی به صدای تارش سکون داد تا استاد شجریان آواز ِ درآمد را اجرا کند... لطفی ایستاد و صدای آواز شجریان برخواست... روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست...
لطفی همنواز با آواز نواخت... شجریان باز گفت: ناظر روی تو صاحب نظرانند... آری... سِرّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست...
و استاد لطفی همچنان نواخت و نواخت... با آن مضراب های بی نظیرش... سوگوار می نواخت...

***

شب بود. اطاقی نیمه روشن. پنجره کوچکی بود در زیر سقف اطاق که رویش پرده نازکی افتاده بود. شجریان روی صندلی وسط اطاق نشسته بود و یک پایش را روی بلندی، کمی از پای دیگر بالاتر گذاشته بود. بیژن کامکار به سراغ پنجره رفت و پرده را کنار زد. ماه پیدا شد و به داخل اطاق تابید... شجریان نگاهی به پنجره کرد. محمد رضا لطفی نشسته بود کمی آن طرف تر و تارش را کوک می کرد. بی صدا کار می کرد تا سکوت قبل از تمرین را بر هم نزند. مشکاتیان نشسته بود پشت میزی که رویش سنتور قرار داشت. ناصر فرهنگ فر با دستش ضربه کوچکی به تنبک زد و اردشیر کامکار آرشه خفیفی به کمانچه کشید. شجریان بشکنی زد و حواس ها را متوجه خود ساخت. استاد لطفی بلند شد و در میان جمع جای گرفت. نگاهی به چهره ها انداخت. همه چیز آماده بود . مضرابش را به دست گرفت و علامتی به نشان آمادگی داد. با چند زخمه پیاپی شروع به نواختن کرد و آنگاه نوای سنتور و کمانچه و دف و تنبک به دنبالش روان شد. سر استاد شجریان همراه با نوای موسیقی تکان های کوچکی می خورد... اعظای گروه عارف و شیدا در شب مهتابی تمرین را از سر گرفته بودند...

***

روزها می گذرد... زندگی جاریست... زندگی هیچ گاه نوای موسیقایی خود را قطع نمی کند... گاهی حزن انگیز است و گاهی شور انگیز... و آنان که با دست و حنجره خویش موسیقی زندگی را خلق می کنند همواره جاودانند...
کودکان رشد می کنند... بالغ می شوند... سرود زندگی را می شنوند... تنی چند از ایشان خود به ساخت موسیقی زندگی مشغول می شوند... محمد رضا لطفی سازش را که به دست گرفت، نواختن موسیقی زندگی را آغاز کرد... سالها پیش... اکنون بسیارند کودکانی که ساز را به دست می گیرند... می نوازند... می نوازند... و آنان سرود زندگی را بسیار خواهند نواخت... همچون استاد لطفی ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:48  به قلم مجید  | 

 
<