

چه آرزو ها
درآمد
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
چها که می بینم و باور ندارم
چها ،چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم
مویه
حذر نجویم از هر چه مرا برسر اید
گو در اید ، در اید
که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم
برگشت به فرود
اگرچه باور ندارم که یاور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
مخالف
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم
خبر نداریم
خوشا کزین بستر دیگر ، سر بر نداریم
برگشت
در این غم ، چون شمع ماتم
عجب که از گریه آبم نبرده باز
چها چها چها که می بینم و باور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
زنده یاد " مهدی اخوان ثالث "
بخش آخر
پرده دوم:
[صحنه از نيزاري پوشيده شده و ساقه ني شكستهاي در وسط صحنه افتاده است. سيوارتير از گوشه صحنه وارد ميشود.]
سيوارتير [نجواكنان]: با آنكه درد دارد توانم را ميگيرد، اما احساس ميكنم كه سبكبال شدهام. [به ساقه نِي شكسته ميرسد، چند لحظه نگاهش ميكند و آن را برميدارد.]
سيوارتير: چگونه نياكان من از تو نواي آهنگ در ميآوردند؟...
ادامه داستان در ادامه مطلب
دوست نداشتم تا خبر بهبودی کامل استاد خبر بستری شدن ایشون رو در بلاگ بنویسم...اما خبر گزاری فارس اعلام کرده :
"عمل جراحي ريه استاد محمدرضا شجريان با موفقيت به پايان رسيد و حال عمومي ایشان رو به بهبود است.
ایشان بعد از جراحي بخش سرطاني ريهشان طي يك عمل جراحي، اكنون در وضعيت مطلوب به سر ميبرند.
استاد بعد از عمل جراحي و پايان بيهوشي به بخش منتقل شده اند . استاد شجريان از ساعت 13 امروز به علت ناراحتي ريوي به اتاق عمل بيمارستان كسري رفتند ."
هر آن كس كه اندك بهرهاي از هوش و ذوق برده باشد، نيك ميداند كه محمدرضا شجريان براي اعتلاي موسيقي ايراني و ارتقاي شأن هنرمند ايراني، به جان كوشيده است. او هر آنچه را كه موجب غناي آوازش بوده، با سختكوشي تحسينبرانگيزي آموخته و در اين راه رفعت هيچ استادي را انكار نكرده است. ادبيات، خوشنويسي، نقاشي، ساختن ساز و تمامي هنرهاي اصيل ايراني، به نوعي دستماية كار وي قرار گرفته و به موسيقي و سبك او اصالتي فرزانه بخشيده كه در چشمانداز زمان، جلوة خويش را به رخ تاريخ موسيقي خواهد كشيد. آنچه در پي خواهد آمد، تحليل ذات و طبيعت هنري او نيست كه اين نقد را مجال بيشتري لازم است و از آنجا كه معلوم نيست فرصتي از اين دست فراهم آيد تا من نه به عنوان كسي كه با موسيقي دمسازم، بلكه به عنوان مخاطبي دردآشنا با ايشان سخن بگويم، بحث را از تحليل ريتم در آثار محمدرضا شجريان، به حيطة بحثهاي همهفهمتر و همگانيتري ميكشانم كه طرح و پاسخدهي به آنها، به اعتقاد من، بسيار حياتيتر از طرح مباحث نظري است....
ادامه مطلب را حتما بخوانید...
نخستین کنسرت از مجموعه تور اروپائی گروه دستان همراه همایون شجریان به زیبایی در شهر ونیز ایتالیا بر گزار شد...
اين برنامه در دو بخش دشتی از ساخته های حمید متبسم و اصفهان از ساخته های سعید فرجپوری در میان استقبال بسیار خوب علاقمندان به فرهنگ ایران زمین بر گزار شد. کنسرت از یک ریتم بسیار زیبا بر خوردار بود و تصنیف ها بسیار دلنشین بودند...قیژک کولی یکی از تصنیف های بسیار زیبای این كنسرت بود که انتظار میرود بزودی بر سر زبان ها بیفتد ...کنسرت بعدی فردا شب در شهر میلان ایتالیا خواهد بود.
|
مجيد درخشاني و حضور با گروه ماه |
|
|
مجيد درخشاني كه دوسال قبل گروه خورشيد را تاسيس كرد ، اين بار با گروه ماه براي نخستين بار در نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري به اجراي كنسرت مي پردازد. این گروه که تابستان امسال تشکیل شده است؛ پیش از این اوایل پاییز در شیراز و ماه گذشته در دانمارک کنسرت برگزار کرده بودو اينك هم در ساعت 19 روز دوشنبه 10 دي در سالن آفرينش هاي هنري كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان برنامه اجرا خواهد كرد. مجید درخشانی ضمن اعلام اين خبر گفت:گروه ماه از تعدادی از اعضای گروه خورشید و دیگر نوازندگان جوان تشکیل شده است، اما به نسبت گروه خورشید کم تعدادتر است و صرفا برای برگزاری کنسرت در شهرستان ها و خارج از کشور تشیکل شده است. در این گروه که از آغاز تشکیل در حال تمرین و کار بر روی قطعات اصفهان و افشاری ساخته من است، تعداد سازها نیز کاهش یافته است و در حقیقت کوچک شده گروه خورشید است. گروه ماه با 19 عضو و گروه خورشید با 25 عضو خواننده ندارند و در آن اعضای گروه و نوازندگان با یکدیگر همخوانی می کنند. این دو گروه دوشنبه ساعت 19 در سالن اصلی بنیاد آفرینش های فرهنگی و هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به روی صحنه می روند. در بخش اول گروه خورشید قطعه سواران دشت امید ساخته حسین علیزاده را اجرا می کند و در بخش دوم گروه ماه قطعه «به کجا چنین شتابان» و تصنیف «حجاب چهره جان می شود غبار تنم» ساخته مجید درخشانی را به اجرا در می آورد و بخشی از برنامه نیز به صورت بداهه نوازی ارائه می شود.
|
به گزارش همشهري آنلاين آهنگسازي و سرپرست گروه نيريز با هادي ا ينانلو (نوازنده عود و سه تار) است و اين كنسرت در دو بخش برگزار ميشود.
هر بخش با یک پیش درآمد و یک چهارمضراب آغاز میشود؛ در قسمت اول تصنیفهایی مانند«چون دریا درفشان» و «در حصارشب» در دستگاه چهارگاه و در بخش دوم تصنیف «تنها»، «باران سرود دیگر سرکن» و «پیوند مهر» در آواز بیات ترک اجرا میشود.
در اين كنسرت نوازندگاني چون محمد شوقی سرخوش(نی)، بابک شاه گلدی (تار)، آیین فخاری (تنبک)، علی صحفی (تار) و حسام اینانلو (کمانچه) شفيعي را همراهي ميكنند.
مظفر شفيعي، به همراه حميدرضا نوربخش، علي جهاندار و قاسم رفعتي چهار آوازه خوانياند كه رسما از سوي محمد رضاشجريان به عنوان شاگردان وي معرفي شدهاند.
منبع:همشهری آنلاین
میدونم زیاده ولی به خوندنش می ارزه...
رمز ماندگاري نغمهها در چيست؟ وچگونه اثري موسيقايي درنهاد جانها مينشيند و تكرار آن ياد آور خاطراتي است و زنده كننده خاطراتي ديگر؟ چه سري در اين گونه آثار است كه در تاريخ ميمانند و سالها در ذهن و ضمير آدميان مينشينند و بر لب به زمزمه در ميآيند
آثاري چون اي ايران، ساخته زنده ياد روح الله خالقي، مرغ سحر ساخته مرحوم ني داود و نيز درحوزه موسيقي مذهبي و آييني، اذان مرحوم موذن زاده اردبيلي و نيز ربناي شجریان يا مثنوي افشاري ايشان كه به مثنوي پيچ هم معروف است كه چند دهه اي است، مشام جان ما ايرانيان را در كنار سفره افطار عطر آگين ميكند.
اگرچه چند سالي است كه مثنوي افشاري را كمتر ميشنويم و اين البته از بدايع و نكتهبينيهاي برنامه سازان است كه در سالي كه به نام مولانا متبرك شده است، يكي از معروفترين اشعار وي در مثنوي معنوي را كمتر پخش ميكنند،تابه ذهن و ضمير ما برسانندكه تا چه اندازه نكته بين و ظريف نگرند. اثري كه با صداي پخته و پرورده استاد شجريان، مفاهيميعميق و انساني را در قالب اشعاري تاثير گذار و دگرگون كننده احوال و البته در موجز و زيباترين فرم آوازي انعكاس ميدهد.
.
ربنا؛ اوجي شگفت انگيز
همين آشنايي و توجه و البته تمرين و ممارست را در اثر ربناي استاد شجريان هم ميتوان ملاحظه كرد.آقاي شجريان اين اثر را براي درس خوانده بود و نه براي پخش وخود ميگويد«من ربنا را برای پخش نخوانده بودم،برای درس(دادن)خواندم و یکی دو نفر از خوانندگان،آن را فرا گرفتند و در استودیو ضبط کردیم. یک روز قبل از ماه رمضان نوار را دادم.بعد دیدم ربنا را با صدای خودم پخش کردند.تلفن زدم و گفتم چرا پخش کردید؟گفتند:تیر از کمان در رفت!»
اگر اندكي در نحوه تمرينات و اصولاسلوك هنري- موسيقايي و اخلاقي شجريان در آن دوره دقيق شويم، در مييابيم كه استاد دراين دوره سخت به كار خواندن قرآن سرگرم بود و دستگاههاي قرآني را به شدت كار ميكرد و در همين دوره بود كه درمسابقات قرآني كشور اول شدو حتي چنانكه خود درا ين گفت وگو از استاد عرب تبار ادبيات فارسي وعربي كه قرائت قرآن شجريان را شنيده بود، نقل كرده كه گفته بود« اين شجريان را شكار كنيد، دنيا را ميگيرد»
ربنا در اوج شروع ميشود و حجم و ظرفيت صداي شجريان هم براي خواندن اين اثر نيز در آن دوره دراوج قرار داشت.اوج خواني در موسيقي ايران يك مزيت به شمار ميآيد و اگر خواننده اي نتواند تحريرهاي اوج را اجرا كند و به اصطلاح اشاره اي به پردههاي بالا داشته باشد، در آواز خواني وي ترديد روا داشته ميشد..به نظر ميرسد ربناي شجريان در نقطههايي چنان اوجي ميگيرد كه خواندن آن براي خوانندگان چپ كوك هم بسيار دشوار ميشود
اكنون كه غريب به 52 سال از خواندن اذان موذن زاده اردبيلي و بيش از 28 سال از خواندن ربناي شجريان ميگذرد، اين دو نغمه همچنان دراوج قرار دارند چرا كه به قول شاعر مردم اين نغمه را به خاطر سپرده اند و سالها با آن همذات پنداري كرده و ميكنند.
به قول شاعر :
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.

من(مجید) و سیاوش شب دوم برای دیدن کنسرت رفته بودیم...همه چیز آماده ی یه شب خوب بود که با اومدن "خسرو آواز ایران" تبدیل به یه شب رویایی شد...برای ما که عاشق استاد هستیم دیدن استاد از نزدیک و سلام و احوال پرسی با استاد در حد رویا بود...رویایی که به واقعیت تبدیل شد...
به زودی عکس های این کنسرت رو براتون میزارم...
به اميد آنكه روزي به كف اوفتد وصالي ...

براي كنسرت استاد شجريان ،
نه توانستم قلم بدست گيرم و نه توانستم
كلمه ها را كنار هم قرار دهم .
دستان و قلمم از توصيفش قاصر است !
حضور در برابر كسي كه سال ها با صدايش ايام
تلخ و شيرين زندگي را گذراندم ، چنان باشكوه بود كه شايد
اشكانم در اولين لحظه ي ديدارشان ، گوياي زيبايي آن بهترين
نواي ملكوتي باشد ...
شب بود. روی زمین گلیم پهن شده بود. در دو طرف گلیم دو مخده قرار گرفته بود. دو نفر آمدند روی سن و نشستند روی مخده ها. اولی کمی تنومند بود و البته خوش سیما. تار بدست گرفته بود و ریش بلند جو گندمی داشت. بینی زیبای برش خورده اش صورتش را زیبا جلوه می داد. جوان نبود، پیرمردی بود با سلوک خاص خویش... مرد دوم دست خالی آمد و کنارش نشست... روی زمین، روی مخده...
تماشاگران به انتظار نشسته بودند تا برنامه آغاز شود. شب زیبای تابستانی بود...
استاد محمد رضا لطفی مضراب تار را در دستش چرخاند و بی هوا زخمه اول را به تار زد. کمی سکوت و آنگاه دو زخمه پیاپی... این آغازی بود بر پیش درآمد راست پنجگاه... درّاب زد و به پایین دسته رفت. با مهارت پرده می گرفت و می نواخت... در خلسه روحانی خویش صدای بی مانند تارش در گوش ها می پیچید و در اذهان رقص می کرد. بداهه نوازی ها ادامه یافت تا آنجا که نوبت آواز رسید... استاد لطفی به صدای تارش سکون داد تا استاد شجریان آواز ِ درآمد را اجرا کند... لطفی ایستاد و صدای آواز شجریان برخواست... روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست...
لطفی همنواز با آواز نواخت... شجریان باز گفت: ناظر روی تو صاحب نظرانند... آری... سِرّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست...
و استاد لطفی همچنان نواخت و نواخت... با آن مضراب های بی نظیرش... سوگوار می نواخت...
***
شب بود. اطاقی نیمه روشن. پنجره کوچکی بود در زیر سقف اطاق که رویش پرده نازکی افتاده بود. شجریان روی صندلی وسط اطاق نشسته بود و یک پایش را روی بلندی، کمی از پای دیگر بالاتر گذاشته بود. بیژن کامکار به سراغ پنجره رفت و پرده را کنار زد. ماه پیدا شد و به داخل اطاق تابید... شجریان نگاهی به پنجره کرد. محمد رضا لطفی نشسته بود کمی آن طرف تر و تارش را کوک می کرد. بی صدا کار می کرد تا سکوت قبل از تمرین را بر هم نزند. مشکاتیان نشسته بود پشت میزی که رویش سنتور قرار داشت. ناصر فرهنگ فر با دستش ضربه کوچکی به تنبک زد و اردشیر کامکار آرشه خفیفی به کمانچه کشید. شجریان بشکنی زد و حواس ها را متوجه خود ساخت. استاد لطفی بلند شد و در میان جمع جای گرفت. نگاهی به چهره ها انداخت. همه چیز آماده بود . مضرابش را به دست گرفت و علامتی به نشان آمادگی داد. با چند زخمه پیاپی شروع به نواختن کرد و آنگاه نوای سنتور و کمانچه و دف و تنبک به دنبالش روان شد. سر استاد شجریان همراه با نوای موسیقی تکان های کوچکی می خورد... اعظای گروه عارف و شیدا در شب مهتابی تمرین را از سر گرفته بودند...
***

روزها می گذرد... زندگی جاریست... زندگی هیچ گاه نوای موسیقایی خود را قطع نمی کند... گاهی حزن انگیز است و گاهی شور انگیز... و آنان که با دست و حنجره خویش موسیقی زندگی را خلق می کنند همواره جاودانند...
کودکان رشد می کنند... بالغ می شوند... سرود زندگی را می شنوند... تنی چند از ایشان خود به ساخت موسیقی زندگی مشغول می شوند... محمد رضا لطفی سازش را که به دست گرفت، نواختن موسیقی زندگی را آغاز کرد... سالها پیش... اکنون بسیارند کودکانی که ساز را به دست می گیرند... می نوازند... می نوازند... و آنان سرود زندگی را بسیار خواهند نواخت... همچون استاد لطفی ...